![]() |
![]() |
|
یا حی و یا قیوم یا علی گفتیم و عشق آغاز شد السلام علیک یا علی بن ابیطالب مولایم وصی آخرین پیامبر خالق یگانه ام ترا دوست میدارم. تا آخرین دقایق عمرم لحظه ای را که پا به حریم عشــق تو گذاشــتم فراموشــم نمی شــود.بر آســتان درگاهت ایستادم.مبهوت ،مشعوف ،شاکر و عاشقانه به حرم زیبایت چشم دوختم.نمی توانسـتم پایـم را به درون حـریمـت بگذارم.آیا لیاقت و شایستگی زائر تو بودن را داشتم ؟؟ دلم در سینه می لرزید و زبانم بند آمده بود........ اذن دخول را خواندم ولی بر جای ماندم........ تو به آن عظمت و شکوه ،امام و رهبر من و من ،دل سیاه و گنهکار... با چه رویی بدیدنت بیایم و سر بر ضریح مقدس تو بگذارم. انگشتانم را حلقه کنم بدور ضریح طلایی و متبرک تو.... و چه بگویم !!!؟؟ یادم می آید بزرگی بمن آموخته بود که صبر کنید ،اگر در دلتان به شما اجازه ورود دادند می توانید داخل شوید و گرنه برگردید ،صبر کردم بر آستانت و گوش دل سپردم به آوای ملائک مقرب درگاهت!!!!! ولی صدایی نشنیدم و دلم بیقرار از درب آستانت گذشت و بعد.......... من بودم و دستانم ،من بودم و چشمانم ،من بودم و لبانم من بودم و دل حیرانم کنار ضریح تو مولایم مرا ببخش اگر صبوری نکردم.دیگر طاقت دوری نداشتم. آمدم ،گفتم............. اشک ریختم.............. و بوسه زدم کبوتر قلبم به آسمان نجف پر کشید..... و مست باده ی عشقت بر گنبد طلایی لانه گزید. میلاد مولود کعبه بر تمامی عاشقانش مبارک باد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 13:40 توسط ستاره |
|
|
یا حی و یا قیوم به یاد معلمی که درسش عشق بود و تسلیم به پروردگار.......... او به شاگردانش آموخت که هرگز جز الله را پرستش نکنند و همواره او را زنده و پاینده بدانند. دلتنگی نیمه شب نيمه شب است و من دلتنگم...................... تقدیم به او که بذر محبت به خالق را در دلم کاشت و با کلام مقتدرش آبیاری نمود نهال نورس را پرورش داد و ریشه اش را در اعماق جان و روحم گستراند......... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:54 توسط ستاره |
|
|
یا حی و یا قیوم چهل منزل صبر........... گذشت چهل منزل هجر.......... گذشت چهل منزل حزن.......... گذشت و چهل منزل زیبایی............... گذشت شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین روی دل بـا کاروان کـربـلا دارد حسین بسکه محملها رود منزل به منزل با شتـاب کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین ســروران پــروانــگان شـمــع رخــسـارش ولـی چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین دشمنانش بی امان و دوسـتـانـش بی وفـا با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین (1) فطرس ملک ......خسته ،آزرده ،درمانده و بی همدم .....بسوز که سزاوار این سوختنی ،بساز که مجبور به این ساختنی ، این بر تو که مورد قهر خدا قرار گرفتی رواست تا دیگران عبرت بگیرند و در اجرای فرمان حق قصور نکنند. سبحانک یا رب ، سبحانک یا رب..... من خود می دانم که مستحق این بختم ، این عذاب را بجان خریدارم تا که خود نظری کنی.سبحانک...... صدای بالهای نازنین روح الامین است.آرام بگیر ،فطرس گوش کن.گویی او تنها نیست. چه واقعه عظیمی رخ داده که این چنین ملائکه از عرش بر زمین هبوط می کنند ؟ یقین گلی خلق شده که ملائکه برای استشمام آن گل می روند. روح الامین ! روح الامین ! تو رو به خدا بگو چه شده؟ حسرت بال و پر زدن شما مرا می کشد.بیش از سوزش و شکستن بالم آزارم می دهد.به فطرس بگو چه روی داده که اینچنین ولوله در عرش خدا افتاده ، مگر بار دیگر ابوالبشری خلق شده چون آدم ؟ یا بالاتر از او ؟ نوری از جنس خدا...... جبرئیل پاسخ داد:آری نوری و مولودی از نور خدا خلق شده او عزیز دل مصطفی که نه ! خود مصطفی است.او جگر گوشه علی و در دانه ی زهرا است و پشتیبان مجتبی است.او خامس آل عبا است که به اهل زمین هدیه داده شده است و ما برای تبریک به رسول خدا و اهل بیتش به حضورشان شرفیاب می شویم. به برکت این مولود آتش قهر خدا فرو نشسته و اجازه همراهی فطرس با دیگر ملائکه داده شد. این بزم دیدنی است ،پنج آفریده ی مقدس خدا احمد ، علی ، فاطمه ، حسن و ......... نام او چیست. همه منتظرند ، به چه نامی او را صدا بزنند.او کیست که نیامده همه شیدای او شده اند.جبرئیل با پیامبر زمزمه می کند.همه ساکت شدند و چشم به لب های رسول خدا دوختند.اما چرا پیغمبر خدا اشک می ریزد...... به ناگاه با صدای دلنشین نبی شوری به پا شد.حسین....... حسین...... این نام برای همه ی انبیاء و ملائکه آشنا است. حسین یعنی واسطه احسان قدیم ، حسین یعنی خون خدای کریم و حسین یعنی ذبح عظیم فطرس از همه مشتاق تر خود را به گاهواره ی حسین نزدیک کرد.بالهای شکسته خود را به گهواره ی او زد و غرق راز شد.نه ! غرق در نیاز شد....... دیگر تنها نخواهم ماند. دیگر خسته نخواهم شد.بعد از این نام تو مونس من است. ذکر من این خواهد بود: سبحانک یا رب الحسین شاید فطرس نفهمید.اما ملائکه دیدند که به یکبار بالهای شکسته و سوخته فطرس ترمیم شد و بال های نو بدست آورد.اما فطرس عجیب زمین گیر شده و اگر خواست خدا نبود ، او از کنار گهواره ی حسین تکان نمی خورد. گویا ندایی از غیب می گفت: با عشق شرح راز کن ، بر جمله عالم ناز کن پرهای خود را باز کن ، پرواز کن.................. پرواز پی نوشت 1 – اشعار استاد شهریار |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 22:34 توسط ستاره |
|
|
یا حی و یا قیوم
یا حی و یا قیوم خدایا کمکم کن نشانه های ترا ببینم و دریابم معنایشان را بفهمم و نادانسته نگذرم تعبیرشان را به قدر فهم من یا فهم مرا به حد تعبیر آنها ، قرار بده (1) یاد توﺃم ای حسین ،تشنه لب کربلا کـرب و بـلایـم کـنـد، تشنه لب کربلا من به فدای لـبـت ، تشنه لب کربلا جان به فدای رخت، تشنه لب کربلا سوزم و دل بیقرار ، تشنه لب کربلا دل شود آیینه ات ، تشنه لب کربلا در غم هجرت شوم،تشنه لب کربلا در بــدر کــوی تــو ، تشنه لب کربلا اشک چشام،چشمه ای است ، تشنه لب کربلا مــن بــه فــدات ای شــهــم ، تشنه لب کربلا نیست بجز نام تو ، بر لبم ای تشنه لب لب بگشا ، جان من ، تشـنه لـب کربـلا (2) شب بود. ستارهها، وصلههاى هزار ساله آسمان، سر بيرون آورده بودند و صحراى كربلا را زير نظر داشتند. همه جا آرام بود. زينب از خيمه بيرون آمد. باد گرم كربلا به صورتش خورد. اطراف را نگاه كرد. خيمهها زنده بودند و مىتپيدند. از داخل هر خيمه صدايى مىآمد: صداى حرف زدن، صداى نماز و دعا، صداى گريه، صداى بگو بخند... . شعری بخوان ستاره ، بی تاب شـو دوبـاره تا سیل اشک بنوشد ، حسین تشنه لب را پی نوشت 1- فصل نامه علم موفقیت شماره 17 2- شاعر نیستم و شعر نمیگویم.حرفی بود برآمده از دلم که چند روز قبل مکتوب شد و در این چند روز تغییری در آن ندادم تا حرف دلم باقی بماند. 3- با تشکر از دوست مهربانم در وبلاگ دیار آشنا که اجازه دادند از مطلب زیبای دو نگاه در دو پست خودم استفاده کنم.آرزوی بهترین ها را برایشان دارم و اجرشان با ابا عبدالله الحسین علیه السلام http://www.azdiareashena.blogfa.com/ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 1:30 توسط ستاره |
|
|
خدایا کمکم کن تا از آن چه پیش می آید و پیش آمده چیزی بیاموزم و درس نا گرفته و نا آموخته نگذارم و نگذرم تا دوباره همان که پیش می آید و آمده پیش رویم نیاید و ره به جایی نبرده بر جای باقی نمانم. 1 ای خدا بمن آن مقام ترس و خشیت از جلال و عظمتت را عطا کن که گویا ترا می بینم و مرا به تقوی و طاعتت سعادت بخش و به عصیانت شقاوتمند مگردان قضا و قدرت را بر من خیر و مبارک ساز تا در خوش و ناخوش مقدراتت آنچه دیر می خواهی بر من ، زودتر نخواهم و آنچه زودتر می خواهی ، دیرتر مایل نباشم خدایا مرا "بی نیازی در نفس" و "یقین در قلب" "اخلاص در عمل" و " نور در چشم" و "بصیرت در دین" عطا بفرما (2) دو نگاه زينب در حالى كه سبدى چوبى در دست داشت، پيش برادرش حسين آمد. ظرف را مقابل برادرش گذاشت و خودش رو به روى برادر نشست. حسين سربلند كرد و نگاهى به زينب انداخت. نگاهش پر از تشكر و مهربانى بود. زينب به چشمان حسين چشم دوخت. چشمان حسين او را ياد حسن مىانداخت. دلش تنگ شد. به ياد حسن افتاد. نفس بلندى كشيد. بعد از شهادت حسن، انگار حسين از هميشه تنهاتر بود. اين روزها خيلى در فكر بود. زينب دوست داشت به حسين بگويد: «حسين جان، دلم را آتش نزن. كمى هم بخند. بخند تا به ياد همه روزهاى خوب بيفتم؛» اما نگفت. لبخندى زد. خواست از غصههاى حسين بكاهد، گفت: حسين جان، سختىهاى تو بيشتر است يا سختىهاى حضرت آدم(ع)؟ ادامه دارد پی نوشت 1- فصلنامه علم موفقیت 2- دعای عرفه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 22:31 توسط ستاره |
|
|
به نام الله خدایا کمکم کن تا رد نور تو را در پیشامدها و راه ها در همه مسیرها ، در روزها و شب ها و در هر آنچه برایم رقم زده ای باز شناسم و پی گیرم و از آن ، منحرف نشوم و ظلمت را هرگز ، به جای نور نگیرم ای خدا آیا باور کنم که بعد از ایمان به تو باز مرا عذاب کنی ؟ یا بعد از دوستی با تو ، باز مرا از خود دور گردانی؟ یا آنکه به لطف و رحمت نا منتهایت چشم امید دارم باز محرومم سازی؟ یا با آنکه به عفوت پناه آوردم باز مرا تسلیم عقاب خواهی کرد؟ حاشا از ذات بزرگوار کریمت که ناامیدم گردانی مناجات امام سجاد علیه السلام
زمستان گذشته است....../ گل ها شکفته اند باز زمان نغمه سرایی فرا رسیده است......... و تو ای کبوتر من که در شکاف صخره ها...... و پشت سنگ ها پنهان هستی........... بیرون بیا و بگذار صدای شیرین تو را بشنوم...... و صورت زیبایت را ببینم...... زیرا اکنون دیگر زمستان به پایان رسیده است...... تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام ..... دوست می دارم. تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام.... دوست می دارم. برای خاطر عطر نان گرم........ و برای خاطر نخستین گلها و برفی که آب میشود. تو را بخاطر دوست داشتن دوست می دارم....... تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم.... دوست می دارم. سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده........ شاید دوباره گلی بروید،شبیه آنچه در بهار بوییدیم.. پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز......... شاعر : پل الوار پی نوشت زمان طولانی بود که مایل بودم این شعر زیبا را در یکی از پست هایم بنویسم،و اکنون این زمان فرا رسید و بخاطر آن از دوست عزیزم یلدا که در اولین نظرش و در اولین پستم، این شعر را برایم فرستاد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 1:53 توسط ستاره |
|
|
یا فتاح دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائمآ یکسان نباشد حال دوران غم مخور سلام دوستان و همرهان عزیز این پست من کمی متفاوت با مطالب قبلی می باشد. دلیل آن هم همراهی همسرم برای انتخاب موضوع می باشد. شعری را از نوشته های دوست نازنینم یاسمین برای شما انتخاب کردم.وبلاگ این عزیزلطفآ گوسفند نباشیددر لیست پیوندهایم قرار دارد. اینچنین یوسف را در آن سرزمین مکانت دادیم.هر جا که می خواست جای میگرفت.رحمت خود را به هر کس که بخواهیم ارزانی می داریم و پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کنیم. آیه 56 سوره یوسف در داستان هایشان خردمندان را عبرتی است.این داستانی بر ساخته نیست ،بلکه تصدیق سخن پیشینیان و تفصیل هر چیزی است و برای آنها که ایمان آورده اند،هدایت و رحمت است.آیه 111سوره یوسف خداوندا!! زلیخا نیستم. که حرمت نداشته باشم. که پرده عصمت را بدرم و یوسفی را که دوست دارم به درد زندان بیازمایم.! خداوندا!! یوسف شریف خیالم را از تو می خواهم و عشقم و نیازم را و دل نوشته هایم را به تو می سپارم. می دانم که می بینی مرا می شنوی صدای ناله هایم را سحر گاه که از ته دل می خوانم تو را و می دانم آن گونه که پیراهن یوسف دیده ی نا بینای پدر را بینا کرد. می دانم پیراهن یوسف من نیز به فرمان تو با بشارت بشیر دیده انتظارم را به وصل روشن می کند. و می توانم به کسانی که شنیدن بوی یوسف را به سخره گرفتند. به آنها که به وصالمان ایمان ندارند. بگویم مگر نگفتم از فضل و رحمت پروردگار چیزی می دانم که شما نمی دانید. گفت: جز این نیست که شرح اندوه خویش تنها با خدا می گویم. زیرا آنچه من از خدا می دانم ، شما نمی دانید. آیه 86 سوره یوسف هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب باشد |