![]() |
![]() |
|
|
به نام خدای شهر رمضان یا حی و یا قیوم ایام شهادت امیر شوریدگی و عشق تسلیت باد این شب قدر است شب سرنوشت شب ارزش شب تقدیر بر یک انسان نو......آغاز فردایی که تاریخی نو را بنیاد می کند
لیلة القدر آنگاه كه آمادگي براي سنجش خود و جامعهي خود را پيدا كنيم، همان هنگام مي تواند شب قدر ما باشد سورهي قدر، با اشارهاي به شب آغاز ميشود، و با رسيدن به فجر و روشنايي فرجام مييابد. اين ترتيب نمادين كه در اين سوره آمده، طيف گستردهاي از وقايع انساني را، به ياد ميآورد. اين وقايع ميتواند مربوط به زندگي يك فرد باشد كه چگونه خود را از تاريكيهاي ذهني و انديشگي به آگاهي و روشنايي ميرساند و به اين گونه راه سامان يافتن خويش را پيدا ميكند و تقدير خود را در روشنايي رقم ميزند. همچنين ميتواند يادآور جامعهاي ظلمت گرفته باشد كه مردمانش با پيدا كردن «قدر»، يا شناخت واقعيت موجود و شناخت مناسبات پيچيده در روابط اجتماعي خود، ميتوانند واقعيت موجود را به سوي وضعيتي بهتر و دلپذيرتر تغيير دهند. اما شرط رسيدن و دريافتن آن است كه چند صباحي روزهاي آرام و بي كشمكش داشته باشيم تا شبهامان اسير پس لرزههاي روزانه نشود و شبهايي رها و آزاد باشد. روزهاي ماه صيام انگار بايد به روزهاي آتش بس ميمانست، آتش بس ميان ما و طبيعت خودمان، ميان ما و ديگراني كه مدام در حشر و نشري گزنده بودهايم. امساك و «صوم» تنها به نخوردن نيست. صوم عبارت بوده است از هر نوع خودداري در هر آنچه جسم و انديشهي ما را در گير كاري ميكند كه آن كار ما را از خود بيگانهمان ميكند. در آغاز سوره قدر نيز آمده است كه: «ما او را در شب قدر نازل كرديم» اين جمله ايهام جالبي دارد. پيشينيان بر اين باور بودند كه منظور از «او» قرآن است. يعني كه خداوند قرآن را در شب قدر نازل كرده است. اين شايد درست باشد اما چه ربطي به ما ميتواند داشته باشد؟ براي اين تعبير گمانهاي دارم، همانگونه كه محمد رسول با آن خلوتگزينيها و امساكها خود را آمادهي دريافتن وحي ميكند، ديگراني هم كه خود را به آرامشي نسبي از آنگونه رسانيده باشند و شبهايي از جنس هوشياري پاك و تاملي در خور فرجام انسان و جامعه براي خود فراهم كرده باشند، بسا كه آن دريچهي ديگر بر آنان گشوده گردد، همان كه به سوي نوعي آگاهي فراتر از حواس ظاهر باز ميشود و به تناسب تامل خويش، متوجه اهميت قدر خويش و قدر جامعهي خويش گردند، و دريابند كه با اين قدر چه تقديري ميتوانند براي خود رقم زنند. آدم هم قدري يا اندازهاي دارد، خواه قدر خود بداند يا نداند. درست از همينجا است كه براي هر آدمي دانستن قدر ضرورت پيدا ميكند تا بتواند خود را به درستي تقدير كند و تا بتواند فرجامي شايستهي قدر خود براي خود پديد آورد. پس «قدر» ما، امري نهفته و پنهاني در خود ما است كه خود بايد آن را كشف كنيم و تقدير ما بستگي به آگاهي ما از قدر خودمان دارد. در اين نگاه، ندانستن قدر خويش، يعني بيگانه بودن با توان و اندازهي خويش. جامعهاي كه از قدر خويش آگاهي نداشته باشد، يعني از تقدير خويش ناآگاه و ناتوان است. بعد هم سرگردان شدن جامعه در چيستي و ابزار دست افراد قدرت طلب شدن. و تقدير گنگ و پر ابهام خويش را از آنان انتظار داشتن. براي همين بود كه گفت: «يك شب قدر بهتر از هزار ماه است» هزار ماه، اگر چه عددي مبالغه آميز مينمايد اما بيش از هشتاد سال و مطابق عمري تقريبا اشباع شده براي هر فرد است. شايد به اين معنا كه اگر ليلةالقدري نداشته باشي و اگر قدر خويش را ندانسته باشي، از تمامي عمر خويش نه در زندگي فردي و نه در عرصهي اجتماعي بهرهاي نخواهي داشت. از اين نگاه، آگاهي و شناخت مردم يك جامعه از واقعيت موجود خودشان، دانستن قدر است. در همين سورهي قدر آمده است كه «ملائكه» و «روح» به تدريج نازل خواهند شد. اگر بتوانيم از تصويرهاي نمادين كه براي معناي اين واژه طرح كردهاند عبور كنيم و با توجه به ريشه و مشتقات ديگر اين واژگان، و با توجه به ساختار ادبي متن قرآن، ميتوان گفت كه «ملائكه» عبارتند از نيروهايي كه اگر چه بگونهاي عيني به چشم نميآيند اما با شناختن قدر، اين نيروها هم قابل درك خواهند شد و به تدريج در دسترس آدميان قرار ميگيرند تا آدميان براي تغيير وضعيت موجود به وضع مطلوب از اين نيروها بهره گيرند. و همچنين «روح» اين نسيمي كه به تعبير حافظ: از كوي دلبر آيد و انگارههايي از آنچه بايد باشد و نيست در خيال ما ميافكند، تا بتوانيم چشم اندازي از اين انگارهها پديد آوريم. مقصود من از «چشم انداز» طرحي ذهني است كه در عمل قابل پيگيري و اجرا باشد. طرحي براي تغيير آنچه در واقعيت زندگي كنوني داريم اما هنگامي كه ملتي بر واقعيت موجود سرپوش بگذارد و بنا به دلايلي از دانستن دقيق اين واقعيت طفره برود يا فرار كند، طبعا قدرت تقدير نمودن را هم پيدا نخواهد كرد. براي فرار از فهم اين مسؤليت سنگين، و سرپوش نهادن بر واقعيت، راههاي بسياري در پيش است. ميتوان حتي به نام شب قدر مناسكي برپا كرد قرآني بر سر گرفت، «خلصنا منالنار يارب» گفت، و دل به تمناي گريستن سپرد و بعد بيآنكه فهمي از قدر داشت و بيآنكه چشمانداز روشني براي زندگي بهتر پديد آورده باشيم خود را سبك بار و آسوده خيال بپنداريم كه عبادتي كردهايم و اشكي افشاندهايم باشد كه خداوند از خزانهي غيب خودش رحمتي فرستد و در اين كار فروبستهي ما گشايشي دهد، از اين آتشي كه دامانمان را گرفته نجاتمان دهد. انگار فراموش كردهايم كه: خدا هيچ قومي را تغيير نميدهد مگر آنكه آن قوم خودشان آنچه را در خويش دارند تغيير دهند(سورهسيزدهمآيه11) علي طهماسبي
یا علی امروز تنها مانده ایم ************* در هجوم اهرمن ها مانده ایم یا علی شام غریبان را ببین ************ مردم ســر در گریــبان را ببــین گردش گردونه را بر هم بزن *********** زخــم های کهنــه را مرهــم بزن حیدرا یک جلوه محتاج توام ********** دار بــر پـــا کــن که حــــــلاج توام جلوه ای کن تا که موسایی کنم ****** یا برقــص آیــم مســیحایی کنــم یک دو گام از خویشتن بیرون زنم ****** گام دیگر بر سـر گردون زنـــــــــم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 6:1 توسط ستاره |
|
|
یا حی و یا قیوم
فرض کنید مردم شعور دارند، با این شعور چه می فهمند؟ می فهمند که شما بلد نیستید حکومت کنید. وقتی فهمیدند چه می کنند؟ فرض کنید به شما اعتراض می کنند؟ وقتی اعتراض کردند شما چه می کنید؟ آنها را می گیرید و می زنید و بعد می گویید خودشان خودشان را زدند؟ چه می شود؟ مردم می گویند حکومت دروغگوست. وقتی گفتند حکومت دروغگوست چه اتفاقی می افتد؟ نمی گذارید صدای مردم در بیاید. اگر نگذاشتید صدای مردم در بیاید، چه می کنند؟ روی پشت بام خانه شان می گویند مرگ بر دیکتاتور. شما چه می کنید؟ یواش یواش می پذیرید که دیکتاتور هستید. ولی نمی گذارید کسی رسما دیکتاتورتان بخواند.
اینکه ملت می گویند " تقلب یه درصد، دو درصد، سه درصد، نه پنجاه و سه درصد را ول کنید" آدم وقتی پنج درصد تقلب کند، مردم شک می کنند، ولی وقتی پنجاه درصد تقلب کند، دو راه باقی می ماند، یا مردم باید بپذیرند که با یک حکومت شارلاتان طرفند و احتمالا برای تغییرش باید بمیرند، که کار سختی است، یا بپذیرند که اشتباه می کنند و اصلا تقلبی نشده. یا مثلا وقتی شما می گوئید که صد تا رهبر جهان هر روز با رئیس جمهور تلفنی حرف می زنند و از او به عنوان حل المسائل استفاده می کنند، در حالی که هر شش ماه رهبران همان کشورها ما را رسما محکوم می کنند، یا باید قبول کنیم رئیس جمهور خودمان دروغگوست، یا آن صد نفری که علیه ما رسما رای می دهند ولی یواشکی به رئیس جمهور زنگ می زنند و توی تلفنش فوت می کنند و با او لاس خشکه می زنند.
بقول همولایتی دو دوتا چهار تا، نه، پنج تا، نه، شش تا، نه اینکه ده تا. مشکل همین جاست، دیروز درست در اوج گرفتن رای اعتماد به دولت کودتا، که سوسن کشاورز، وزیر پیشنهادی کابینه احمدی نژاد، نمی دانست برای نطق کردن باید از پله بالا برود یا پائین بیاید، و کامران دانشجو نمی دانست بالاخره مدرکش را از هند گرفته یا لندن یا مامازن یا اردبیل، و منوچ خان معروف به منوچ کمار فارغ التحصیل سال اول علوم سیاسی از دانشگاه دهلی، نمی داند زبان رسمی دیپلماسی ترکی استانبولی باید باشد یا هندی، یک باره دفتر احمدی نژاد به وزیر خارجه سابق خبر داد که 45 سفیر با هم برکنار شدند. ظاهرا اتهام همه این سفرا این است که ایرانیان خارج از کشور علیه سفارتخانه های ایران تظاهرات کردند. و این سفرا هم به جای اینکه آنها را به تیربار ببندند، فقط از آنها فیلمبرداری کردند. بابا! برکناری یه سفیر، دو سفیر، سه سفیر، نه 45 سفیر. حالا اینها را بردید، کی می خواهید بیاورید جای شان؟ سخنگوی دولت، آقای قشقایی که ظاهرا وقتی در سوئد بود، همین کارهایی را می کرد که سفرای اخراجی کردند، در مورد علت برکناری این سفرا طی یک اظهار نظر منطقی گفت " ما هر سه سال سفرا را عوض می کنیم، و 130 سفیر هم داریم که طبعا اگر تقسیم بر سه بشوند، می شود 45 سفیر که طبیعی است." به نظر شما ما بی شعوریم؟ یا اینطور به نظر می رسد؟
کارنامه درخشان
فرض کنید شما هم مثل آن راننده خطاکار، در باند مقابل بزرگراه رانندگی می کنید، طبیعی است که به نظرتان می رسد همه راننده ها دارند خلاف می کنند و شما مسیر درست را می روید و خیلی هم ناراحتید که چرا پلیس همه راننده ها را جریمه نمی کند. گفتم پلیس و توجه کنید که در ایران قانون پلیس با همه جا فرق می کند، در کشورهای دیگر وقتی تصادف می شود، پلیس سر می رسد، در ایران وقتی پلیس سرمی رسد تصادف می شود، در همه جای دنیا وقتی اغتشاش می شود، پلیس می آید، در ایران وقتی پلیس می آید اغتشاش می شود. مرتضوی هم همینطور است، در همه جای دنیا وقتی مردم یا روزنامه ها خلاف می کنند، سروکله قاضی پیدا می شود، در ایران وقتی سروکله مرتضوی پیدا می شود، همه روزنامه ها تعطیل می شوند و مردم دستگیر می شوند. قاضی مرتضوی که اخیرا به معاونت موهوم دادستانی کل کشور منصوب شده است، در مراسم جابجایی خودش هرچه منتظر ماند کسی از او تعریف کند، چنین کسی یافت می نشد، به همین خاطر خودش گفت و خودش خندید و لقب قاضی هنرمند را از خودش گرفته، گفت: " دادسرای تهران در اغتشاشات اخیر کارنامه درخشانی دارد" وی افزود: " ابتدا و انتهای فعالیتم در دادستانی با بحران اجتماعی مصادف بود." آگاهان توضیح دادند که ربطی به ابتدا و انتها ندارد، اصولا حضور مرتضوی باعث ایجاد بحران اجتماعی می شود، می شد، خدا کند دیگر نشود، برو جایی که دیگه نبینمت.
بررسی صلاحیت وزرا چهارمین جلسه بررسی رای اعتماد به وزرای کابینه احمدی نژاد در مجلس با مقادیر معتنابهی سکوت و تعارفات مختلف صورت گرفت. من هر روز کشف جدیدی در مورد وزرای احمدی نژاد می کنم. کشفیات امروز بشرح زیر است: اول، اصولا احمدی نژاد از کسی که سابقه کار داشته باشد، بدش می آید، طبیعتا کسانی که در دولت رجایی بودند که منافق اند و کابینه شان در اوین تشکیل شده است، دولت هاشمی هم که دزد بود. دولت خاتمی هم که صهیونیست بود. همه اینها به کنار، معلوم نیست چرا از وزرای خودش که نه منافق بودند، نه دزد و نه صهیونیست استفاده نمی کند. اینقدر به وزرای سابق فحش داده که فکر می کند وزرای سابق خودش هم جزو وزرای سابق هستند. دوم، یک روش مناسب برای گرفتن رای اعتماد این است که چون مجلس سوابق وزرا را می داند، می تواند بررسی کند که آیا این وزیر به درد می خورد یا نه، و چون دولت نمی خواهد با وزرا کاری انجام دهد، مهم نیست که آنها آن کار را بلد باشند یا نه، به همین دلیل همین که تعدادی آدم که وجود دارند و قبلا همکلاسی احمدی نژاد بودند، معرفی بشوند خوب است، اینجوری مجلس هم نمی تواند تحقیق کند که طرف چکاره بوده است. من فکر می کنم مجلس بهتر است قبل از دادن رای اعتماد مدارک زیر را از وزرای معرفی شده بگیرد: اول، تائیدیه سجل احوال: تائید کنند که چنین کسی واقعا وجود دارد یا نه. دوم، تائیدیه اداره سوء پیشینه و پلیس بین الملل: تائید کنند که طرف مجرم تحت تعقیب نباشد. سوم، تائیدیه مرکز اسناد انقلاب اسلامی: تائید کنند که وزیر مذکور در سالهای انقلاب هیچ سابقه ای نداشته باشد. چهارم: تائیدیه وزارت علوم: تائید کنند که خدای ناکرده مدرک وزیر راستکی نباشد هیهات من الذله
به قول مش قاسم غیاث آبادی دروغ چرا، تا قبر آآآآ، البته این مال زمانی است که قبرستان حساب و کتاب داشت، ولی در هر حال، ما اصولا آدم مذهبی نیستیم، اما یک چیزهایی از خدا و پیغمبر یاد گرفتیم که مجبوریم وقتی به آزاده بودن فکر می کنیم به امام حسین فکر کنیم، یا مثلا وقتی فکر می کنیم حضرت علی کلی حرف های خوب خوب زده که من همچنان دوست شان دارم، یا اصولا بدون تذکره الاولیاء روزم شب نمی شود. حالا خودمان ممکن است هزار تا بدی داشته باشیم که بالاخره هر پدرسوختگی داشته باشیم، دین فروش و آدم فروش نیستیم. یکی از این حرف های خوب همین است که " افضل الجهاد کلمه الحق عند السلطان الجائر" یعنی بزرگترین نبرد گفتن از حق است در حضور آدم زورگو..... یا مثلا اینکه بقول آقای مطهری علت جنگیدن امام حسین با دشمنانش، بخاطر دفاع از بزرگواری بود، یعنی اینکه آدم بخاطر اینکه ذلیل و حقیر نشود، گاهی حاضر است بمیرد. اصولا اکثر کسانی که به دین معتقد نیستند، ولی شهید می شوند، بخاطر همین است، اینکه نمی توانند ذلت را بپذیرند.
فرض کنید که یزید بن معاویه و شمربن ذی الجوشن و همه آنهایی که هر روز بهشان فحش خواهر و مادر می دهیم، به اندازه مرتضوی و احمدی نژاد و رهبران حکومت، برای انسان احترام قائل نبودند، مثلا حضرت زین العابدین را که نمی توانست تکان بخورد، می آوردند وسط صحرای کربلا و وادارش می کردند علیه برادرش سخنرانی کند و اگر هم توانایی حرف زدن نداشت، یکی را پیدا می کردند که متن سخنرانی اش را بخواند و زین العابدین فقط سرش را تکان بدهد. یا مثلا به حضرت زینب اجازه سخنرانی نمی دادند و وزارت کشور یزید او را ممنوع النطق می کرد و یا مجبورش می کردند از محل اسارتش وبلاگش را به روز کند و مجبورش می کردند که در کنار برادر مریضش غذا بخورد و بخندد و عکس بگیرد. حالا ما که مسلمان نیستیم، ولی جان امام حسین، این کاری که شما با ابطحی و حجاریان می کنید، بدتر است یا کاری که یزید و معاویه و شمر با فرزندان و خاندان حضرت علی می کردند؟
بابا مخمل! باهوش! واقعا نبوغ چیز خوبی است. من روز به روز که می گذرد، نبوغ این سردار جعفری را کشف می کنم. چهار روز قبل که دهانش را باز کرد و فرمایشت که " بیست نفر بسیجی شهید شدند و نه نفر از مخالفان" آقای محترم! ما هفتاد و دو نفر با اسم و عکس و آدرس داریم که اینها قبلا زنده بودند و جلوی ده هزار نفر تبدیل به جسد شدند. یا جسدشان را از زندان تحویل دادند. شما هم که می گویی بیست نفر بسیجی شهید شدند، شما یک خانمی در آلمان توسط یکی از همفکران احمدی نژاد به قتل رسیده، هفته ای 140 بار تصویرش را از تلویزیون پخش می کنید، واقعا نمی توانید اسم این بیست شهید را اعلام کنید و عکس شان را منتشر کنید که لااقل طرفداران خودتان با این شهدای گلگون کفن آشنا بشوند؟ بالاخره مقاله که ننوشته اند که با اسم مستعار باشد، بندگان خدا بقول شما شهید شدند، یعنی این شهدا اسم هم ندارند؟
اینها به کنار، فرمانده سپاه گفت: " انقلاب مخملی از بستر انتخابات و دموکراسی رخ می دهد." خبرنگار پرسید: یعنی چطور می شود؟ فرمانده سپاه گفت: یعنی انتخاباتی برگزار می شود و افرادی به تقلب اعتراض می کنند. خبرنگار پرسید: اگر در انتخاباتی فرضا در فرانسه تقلب بشود، باید چکار کنند؟ فرمانده سپاه گفت: باید بریزند توی خیابان و حق شان را از دولت کثیف فرانسه بگیرند. خبرنگار پرسید: و اگر دولت فرانسه اجازه ندهد مردم به خیابان بروند باید چکار کنند؟ فرمانده سپاه گفت: باید با تمام قدرت به خیابان بروند و دولت را تحت فشار قرار بدهند تا رئیس جمهور واقعی شان انتخاب شود. خبرنگار پرسید: حالا اگر رفتند به خیابان و ارتش جلوی آنها ایستاد باید چکار کنند؟ فرمانده سپاه گفت: همان کاری که فلسطینی ها می کنند، باید با سنگ و آجر به نظامیان صهیونیست حمله کنند. خبرنگار پرسید: حالا اگر با سنگ حمله کردند و ارتش به آنها تیراندازی کرد و آنها را کشت چه می شود؟ فرمانده سپاه بروبر نگاه کرد و گفت: امکان ندارد پلیس فرانسه چنین کاری بکند.... خبرنگار پرسید: پلیس اسرائیل چی؟ فرمانده سپاه گفت: پلیس اسرائیل هم ممکن است یک نفر را بکشد اما تیرباران نمی کنند خبرنگار پرسید: اگر در ایران این اتفاق بیافتد چه می شود؟ فرمانده سپاه گفت: برو بچه، برو بچه، حیف که کهریزک بسته است.........
به قلم ابراهیم نبوی بدلیل طولانی بودن مقاله .....میتوانید کامل آنرا در این آدرس مطالعه کنید. http://shoghe88rahayi.blogfa.com/post-92.aspx
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 5:33 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من دلشده، این ره نه بخود میپویم
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|